تبليغاتX
تنهایی های من - 17 - جیغ نوشت من
 
تنهایی های من
 
 
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد
 

 نمی فهمم چرا باید خوب بود بین این همه دستنوشته ی بی ربط به احساس من ، نمی دانم چه شد که دست روزگار انقدر مرا محکم هل داد در ساختمان سبز این دانشگاه بزرگ ،تا دانشجو صدایم کنند  ، درحالیکه هیچ فرقی ندارد دانشجویی ام با زمان دانش آموزیم.

نمی فهمم این چه رسمی است که این همه بیهوده گویی می کنند ، نمی دانم رشته ی من که در نهایت به مبارزه با آفات این گیاهان سبز بی زبان ختم می شود چه ربطی به فیلر گیری شمع خودروی پراید دارد؟من آمده ام تا بخوانم، تا یاد بگیرم که چگونه از حق آفتابگردانها دفاع کنم در برابر زنبورها و دردادگاه تمام کرم ها و لیسه ها را به اعدام محکوم کنم که درسی باشد برای باقیشان که سیب را مهمان نشوند هر شب و روز.

نمی دانم مشکل از اندیشه ی من است یا این جزوه ی 300 صفحه ای که دیوانه ام کرده است این دو روز ، که بی ربط است به روزگار من ، آخر مرا چه به فلایویل و موتورهای وانکل؟ من قرار است گیاهپزشک شوم نه مکانیک

کاش این بزرگ مردان استاد، می آموختند که دادن جزوه هایی به این سنگینی درست روز آغاز امتحانات، چه می آورد بر سر این موجودات مظلوم که متهمند به هزار هزار حرف و عمل

کاش می دانستند که بهترین سالهای زندگی ما دارد تلف می شود با این همه تئوری های بیهوده ی بی عمل ، کاش سکوتمان را علامت رضا نمی دانستند وقتی از روی ناچاری نه از روی فهم، در برابر سوال : « متوجه شدید ؟ » فقط سر تکان می دهیم از روی تاسف ، سرهایمان چپ و راست می روند بزرگ مردان علم ،نه بالا و پایین ، این آموزه ی سالهای نونهالی همه ی ماست ،کاش با این جایگاه ، تفاوتش را می دانستید .

دارد تمام می شود روزهای خوش جوانی من، بین این حجم از جزوه ها و دلم گرفته سخت امروز، برای این 3 سال رفته و این 1 سال باقیمانده از این تئوری های زجر آور

امروز عجیب بی حوصله ام و دلم شور می زند و اشک در چشمانم مدام می آید و می رود اما حتی حوصله ندارم قفل سلولش را بگشایم برای رهایی

دعایم کنید.....بسیار دعایم کنید.......

پ.ن : ناگهان چقدر زود دیر می شود .....

تمام شد این امتحان کذایی و من دلم سوخت برای بهت همه ی کسانی که سوالها را دیدند که سوالها بی ربط بود به این ۶۰۰ صفحه ، یادم باشد از امروز بین مهجورترین سطرها را برای امتحانی که استادش فقط روزنامه وار خواندن را کافی می دانست جست و جو کنم برای سهل ترین سوالها، خدا فردا را به خیر بگذراند

 |+| نوشته شده در  جمعه 1388/04/12ساعت 20:6  توسط  طوبی ღ♥ღ  | 
 
  بالا