|
تنهایی های من
|
||
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد |
21 روز از بهار67 گذشت و من آمدم ......
21 روز از بهار 88 می گذرد و من هستم ........
میان این دو بهار خاطره بسیار است و دلتنگیها ضریب بی نهایت گرفته ، میان این دوبهار من لبخند زدم ، گریستم ، پشت نیمکتهای چوبی مدرسه مردان را در باران بدرقه کردم و کودکی هایم را با ماه قسمت ، روزها که گذشت نگاه باران شاهدی شد برای دلهره های کودکی که نو جوانی را مهمان شده و دیری نگذشت که جوان شدم و برای شادی روح بیست سالگی ام فاتحه خواندم ، بهار 67 فرشته بودم و اکنون راز مبهمی هستم در سینه ی خدایی که تنها یاور روزهای بودنم شده.
فردا سالروز میلاد من است ، به همین سادگی ، به همین بی رنگی.
تولدم را دوست دارم چون گوشی تنهایم رنگ پاکتهای زرد می گیرد و من دلخوش می شوم به کسانی که دوستم دارند و فراموش نکرده اند که کسی پشت پرده های سبز اتاق کوچکش بی عشق نفس می کشد و شاد است به همین پاکتهای زرد و لبخندهای واقعی .
باران می بارد ، دلگیرم و سرد و عجیب احساس بی پناهی می کنم در این آغاز .
دیروزها حس می کردم که من مالک یک روز از سیصد و شصت و پنج روز سال هستم و امروز انگار سالهاست سر قفلی اش را به دیگران فروخته ام ، خدایا تنها از این دلگیرم که چرا این یک روز را برای خود نگاه نداشتم تا دلخوش شوم به یک دارایی دنیایی
«21 فروردین آغازی است برای دخترکی که در دفتر مشق لحظه هایش خط خوردگی ها بسیارند و تن خطوط بسیاری معدوم پاک کن های سپیدش شده اند و هنوز نتوانسته بر تن سپیدی های دفتر دلخوشیهایش را نقاشی کند، برایش دعا کنید»
|
|