تبليغاتX
تنهایی های من
 
تنهایی های من
 
 
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد
 
سلام

خیلی سخته آدم بی حوصله باشه و بعد منت دلش رو بکشه که از شادیهای کوچیک دنیا لذت ببره این حرف رو به خاطر این می زنم که دیروز یه دوستی می گفت زندگی رو هرجوری بگیری همونجوری می گذره شاید حق با اون باشه تا دیروز زندگی رو سخت می گرفتم سخت می گذشت از امروز تصمیم گرفتم زندگی رو آسون بگیرم امیدوارم آسون بگذره

هرکسی یه تعبیری از زندگی داره گاهی تعبیرها ساده و کودکانه است و گاهی انقدر بزرگ که از درکشون عاجزی گاهی انقدر ساده لوحانه به زندگی نگاه می کنیم و گاهی انقدر اون رو جدی می گیریم که فراموش می کنیم یه روزی باید برگردیم پیشش گاهی دل کندن ازش سخته گاهی در انتظار پایانشیم گاهی برای شادیهای کوچیکش دلتنگی می کنیم و از شادیهای بزرگمون لذت نمی بریم و گاهی بزرگترین غمهامون رو به دست فراموشی می سپاریم

زندگی یعنی گذر یعنی عبور یعنی گریز از ثبات یعنی جریان

زندگی وقتی سخته که روزمرگی لابه لای سطرهاش جا خوش کنه گاهی انقدر سخت می شه که فقط باید برای عبور از مشکلاتش کفش آهنی به پا کنی و گاهی اونقدر شیرینه که دلت می خواد به تموم ثانیه ها فرمان ایست بدی

لذت گوش دادن به یه موسیقی آروم توی دل طبیعتی که خدا نقاشی کرده زیر سایه ی بید مجنون با یاد چیزهایی که دوست داریم رو نمی شه انکار کرد همونجوری که حسرت از دست دادن یه عزیز قابل انکار نیست زندگی مجموعه ی این حسهای متناقضه

زندگی یه نقطه ی پایان داره  یه آغاز دوباره یه عبور از لحظه های کهنه شده

پایان زندگی برای هرکسی یه طعمی داره برای من طعم گس خداحافظی برای گل سرخ باغچه طعم یکی شدن با خاک برای پروانه طعم عشق برای شمع طعم تلخ وداع و برای تو .......

پایان همیشه تلخ نیست چون امید شروع دوباره وجود رو تسلی می بخشه

زندگی با همه ی بدیهای طولانی و خوبی های زودگذرشه در عبوره به قول اون دوست بیاید آسون بگیریمش تا آسون بگذره

روزهاتون پر از طعم خوشبختی

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 13:58  توسط  طوبی ღ♥ღ  | 
 

بی سلام شروع می کنم

شاید چون مطمئن نیستم جواب سلامم رو بدی

خیلی وقته باهام قهری مگه نه؟ اینو از زندگی سوت و کور و بی هیجانم فهمیدم

انقدر توی دنیا غرق شدم که یادم رفته یه وقتایی باید ناز نگاهت رو کشید . خیلی دلت ازم پره می دونم دیگه برات مثل همیشه نیستم دیشب وقتی سیاهی مهمون خونه شد  توی چشمای ماهت دیدم که گفتی ازم دلگیری ولی نفرینم نکردی فقط چشمات رو بستی نمی دونم چرا ؟ نکنه تو هم می خوای تصویری که ازم توی ذهنت مونده خط خطی نشه 

من و ببخش من هنوز کوچکتر از اونم که دنیا رو با تمام خوبی و بدیهاش توی ذهنم جا بدم

من و ببخش اگه دیگه رو به آسمون صدات نمی کنم رک بگم از یاریت از بودن همیشه ات توی لحظه هام نا امید شدم . فکر نکنی به بودنت شک کردم نه.... فقط منم از تو دلگیرم چه فایده داره حرف بی جواب

من و ببخش اگه متوقعم اما بهم حق بده جز تو نخواستم گرمای وجود کسی وجودم رو بلرزونه اما تو ورق اول سرنوشتم رو با زمستون شروع کردی این رسمش نبود بامعرفت

من و ببخش اگه دیگه برات آهنگهای عاشقونه نمی خونم اگه دیگه دنبال یه کنج خلوت نمی گردم تا باهات خلوت کنم ببخش اگه خیلی وقته قبل از خواب یادت رو پس می زنم منم زمینی شدم چون تو نخواستی توی آسمونت سیر کنم

من و ببخش اگه دیگه روزی ۳ بار فقط برای تو سراغ چادرم نمی رم ببخش اگه خیلی وقته سر تعظیم جلون فرو نیووردم ببخش اگه کتاب یادگاریت رو خیلی وقته که نخوندم ببخش اما بدون من منتظر یه نشونه از طرفتم یه نشونه که دلگرمم کنه یه نشونه که بهم ثابت کنه هنوزم سایه ی پنهونت بالای سرمه

من و ببخش من خیلی خودخواهم من از جنس ابرهای تو لطیف نیستم خیلی وقته که از مهمونی تو برگشتم و لباس سپیدم پر از گرد و غبار شهر شده

من و ببخش اگه دلتنگت می شم و به روی خودم نمیارم اگه سرت داد می زنم اگه کافر کیش می شم اگه بوسه های یواشکیم رو خیلی وقته ازت دریغ کردم اگه دارم یاوه می گم فقط منو ببخش

من و ببخش اگه هر روز ته دلم دعا می کنم زودتر مهمون ناخوندت بشم اگه از خاکی های دنیات دلسرد شدم اگه یواش یواش داره یادم می ره پشت سرم آب ریختی که بالاخره پیشت برگردم

من و فراموش نکن برام نامه بنویس و پایینش رو امضا کن یا یه عکس از چهره ی قشنگت رو به ابرها سنجاق  کن که وقتی سرم رو بالا می کنم از برق نگاهت جون بگیرم

دفترچه ی زندگیم رو با یه پاک کن بزرگ پاک می کنم و اولش یه بسم الله الرحمن الرحیم می نویسم خیلی ذیره برای شروع دوباره ؟

یه نشونه برام بفرست تا بدونم باهام آشتی کردی من پشیمونم دلم برات تنگ شده نمی خوای یخ بینمون رو بشکنی خدای من؟

 |+| نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 21:15  توسط  طوبی ღ♥ღ  | 
 
  بالا