|
تنهایی های من
|
||
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد |
خدایا سلام
عیدت مبارک
شب یلدا منتظرتم زود بیا و به دلم یه سر کوچولو بزن
انارها رو دون کردم و هندوونه توی یخچاله صبر می کنم تا بیای
بیای و توی دلم خونه کنی و مثل همیشه لبخند مهمون لبام بشه منم یواشکی برات دست تکون می دم آخه تازگی ها خودخواه شدم دلم می خواست فقط خدای من باشی
دوست دارم خدایا نه دوست ندارم عاشقتم از ته ته دل
یلدا به همه خوش بگذره

داداش رضا،شهاب،فرهاد ،امیدو سبای عزیز
خودتو معرفی کن:
یه بنده ی خدا، یه آدم که قشنگترین لحظه ی زندگیش تنهاییهاشه،عاشق شعر های فریدون مشیری و تنها فرزند دو تا فرشته ی مهربون بعد از ۱۳ سال انتظار.شدیدا احساساتی و متنفر از انتظار کشیدن برای چیزی یا کسی
فصل مورد علاقه :
پاییز فقط به خاطر اینکه خش خش برگهای زردش وقت قدم زدن بهم حس زندگی می ده
رنگ مورد علاقه:
نارنجی و سرمه ای
غذای مورد علاقه :
لوبیا پلو + کباب برگ + هات داگ
موسیقی مورد علاقه:
رضا صادقی ، فرهاد ، فریدون فروغی ، هایده ، احسان خواجه امیری
بدترین ضدحالی که خوردم:
انتخاب رشته ی دبیرستانم بود من گریه کردم و ناظم مدرسه با اعتمادبه نفس برام رشته ی تجربی رو انتخاب کرد + فوت آریانای نازم
بهترین خاطرم :
وقتی که توی پشت بوم خونمون دلم گرفت و هوس مشهد کردم و گریه کردم و ۲ روز نکشید که اما رضا طلبیدم
کسی که بخوام ملاقاتش کنم:
هانیه یکی از دوستهای سال ۳ راهنمایی که دو ساله مدام خوابش رو می بینم
کسی که نخوام ملاقاتش کنم:
شیطان
برای کی دعا می کنم :
برای همه ی آدم ها
موقعیت من در ده سال آینده:
شاید یه مامان که با بچه هاش سر و کله می زنه شایدم دوباره کنکور دادم و ادبیات خوندم
من...............
خدا.............
یه فنجون چای داغ............
لب ایوون دل می شینم و نگاهم رو سر میدم روی تموم ابرها باد می وزه و دستهام با فنجون هم آغوش می شن
یه عصر دلگیره خورشید داره برای آسمون دست تکون می ده و ماه میاد تا ستاره ها بیشتر از این دلتنگ نشن
بی قرارم و دلتنگ ، دلم برای همه ی روزهای قشنگ تنگ شده یه جرعه چای و سفر نگاهم به دیروزهای پر از بادبادک..............
لب دریا ، روی شنها ، یه قلب کامل کشیدم و آب امون نداد یه موج و یه لحظه و نقش قلب برای همیشه رفت توی خاطره ها. یه ستاره چشمک زد و من خندیدم از ته دل از ته ته دل و آروم در گوش یه صدف شکسته رازم رو گفتم و .........
فنجون یخ کرده. دوباره اشکهام به مهمونی گونه هام اومدن و باز هم دو تا چشم داره نگاهم می کنه دو تا چشم همیشه عاشق
سرم رو بلند می کنم خدا بهم اخم کرده سریع اشکهام رو از گونه هام می دزدم آخه به خدا قول داده بودم دیگه جلوش گریه نکنم آخه خدا که همه جا هست من چه جوری اشکهام رو ازش قایم کنم؟خندم می گیره و اون وقته که حس می کنم غیر از باد یه نفر دیگه داره نوازشم می کنه........
خدا ، خدا آروم آروم نوازشم کرد و در گوشم یه راز گفت و من باز خندیدم از ته ته دل اما این بار لبخندم برای یه عشق الهی بود و یه عاشق واقعی خدای مهربونم که هیچ وقت یادش نمی ره قبل از خواب برام آرزوی رویاهای رنگارنگ کنه
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
پر دلتنگی ام پر از یه عالمه اشک و یه دنیا غصه
خدا اون شب پیشم اومد اما چرا فقط از پشت پنجره نگاهم کرد نمی دونم شاید می خواست دلم رو بسوزونه اما منم فقط به نگاه پشت پنجرش قناعت کردم آخه می دونید من همیشه به کم قانعم همیشه دلم با یه لبخند پر می کشه و ..............
خدا اون شب گریه کرد باور می کنید صدای قطره های اشکش که به پنجره می خورد رو شنیدم دستم رو بردم تا اشک هاش رو پاک کنم اما نشد آخه اون اون طرف شیشه بود و من این طرف
گفتم گریه نکن من طاقت اشک هیچ کس رو ندارم اما خدا بازم گریه انقدر گریه کرد تا تمام آدم ها چترهاشونو در بیارن و تند تند قدم بردارن و برن خونه هاشون و من تازه فهمیدم خدا بلده چجوری دلتنگی آدم هارو ازشون بدزده و باعث بشه زودتر گرمای خونه صورت آدم ها رو نوازش کنه
اون وقت بود که دیگه اصرار نکردم اشک بریزه منم با خدا گریه کردم اما اشک من بی ثمر بود و اشک خدا بهونه ای برای دیدار زودتر آدمها
خدا برام از روی تاسف سر تکون داد گفتم چیه منم دلم گرفته مثل تو مثل همه مردم این شهر که یواشکی بی صدا و با صدا دلتنگی رو فریاد می کشن اما خدا چشمهاش و بست و نگام نکرد می دونید خیلی از بنده های خدا دیگه نگام نمی کنن اما قایم شدن خدا برام گرون تموم شد التماسش کردم سرش داد زدم گریه کردم انقدر به شیشه زدم یه بار دو بار سه بار صدای من و اشک خدا با هم یکی شدن همون وقت بود که خدا نگام کرد توی چشماش یه چیز عجیب بود یه حس ناشناخته با نگاهم التماسش کردم که دیگه نره توی چشم من تمنا بود و توی چشم خدا امید و من یه بار دیگه بهش دل بستم و بهش قول دادم
می دونید چه قولی؟
قول دادم فقط خدا رو دوست داشته باشم فقط عاشق خدا باشم و زمینی دوستش داشته باشم
آخه می دونید
خدا دل نمی شکنه خدا مهربونه خدا طاقت اشک منو نداره خدا اگه یه کم نازش رو بکشی باهات آشتی می کنه خدا عاشق واقعیه از همه مهمتر خدا تنهات نمی ذاره و نمی ذاره یه عمر حسرت نداشتنش رو بکشی حتی خدا اجازه نمی ده برای داشتنش منتشو بکشی و قدر لحظه های باهم بودنمون و کارهایی که براش کردی رو می دونه
حالا فکر می کنید خدا کی منو پیش خودش می بره؟
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای قطره شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
بلا درافتد به هرچه داری که چوب یزدان صدا ندارد

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟
پس چرا خدا به داد ما نمی رسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی رسد......؟
( فریدون مشیری )
خدایا دلم گرفته حواست هست؟
از همه چی خسته شدم حتی از اشکهای وقت و بی وقت و بی بهونه و با بهونه ام
کجایی؟چرا نمیای بغلم کنی؟چرا سرم رو نمی ذاری روی شونه ات که با افتخار بگم اگه همه رفتن همه ازم بریدن خدام هست
خدایا خدایا خدایا خدایا
من نه خوب بودم که لایق بودن همیشه ات باشم نه اونقدر بدم که اینجوری تنهام گذاشتی
یه نظر یه نیم نگاه من منتظرم باور کن
امشب در خونه ی دلم رو می زنی دیگه؟
پس من می رم ایوون رو آب و جارو کنم
تو رو به حرمت نجابت فاطمه بیشتر از این منتظرم نذار باشه؟
و انسان برای شر خود دعا می کند و خدا برای او خیر می خواهد و انسان بسیار عجول است...........

|
|