|
تنهایی های من
|
||
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد |
سلام
تولدت مبارک گل من آریانا خانومی نازم
پارسال با دستهای کوچولوت کادو گرفتی و با لبهای کوچولوت شمع ها رو فوت کردی و امسال پیش خدایی
عسل خانومی تولدت مبارک امسال کادوت رو از خدا می گیری و فرشته ها دورت حلقه می زنن و برات تولدت مبارک می خونن
خانوم کوچولو سلام من و به خدا می رسونی نه؟
چرا نموندی خانومی چرا؟
در امتداد شب
من هستم و تمامت تنهایی
با خویشتن نشستن
در خویشتن شکستن
این راز سر به مهر
تا کی درون سینه نهفتن
گفتن.
یاری کن
مرا به گفتن این راز باز یاری کن
ای روی تو به تیره شبان آفتاب روز
می خواهمت هنوز.
( حمید مصدق )

سلام
امروز تصمیم گرفتم دیگه خاکستری نباشم
می خوام :
سبز باشم چون رنگ برگهای تازه ی درختهاست و برام طراوت رو تداعی می کنه
آبی باشم چون رنگ زلال آسمون خداست و رنگ چشم فرشته های سرنوشتی که نمی دونم با کلاف چه رنگی دارن برام می بافن
قرمز باشم رنگ خون رنگ هیجان رنگ عشق
صورتی باشم تا بازم به یاد لباس خوشرنگ عروسک بچه گی هام بشم همون خانوم کوچولویی که دلش برای همه ی باد بادکهای دنیا تنگ می شد
نارنجی باشم رنگ لحظه ای که روی بوم دلم یه دنیا بهار نقاشی شد البته بگذریم که هم جنس بوم دل من خوب نبود و هم نقاش خیلی ناشی
زرد باشم رنگ تموم لحظه های تلخ جدایی رنگ دو تا چشم گریون و یه دنیا امید برای بودن دوباره
فیروزه ای باشم رنگ انگشتر مادربزرگ که یه دنیا مهربونی رو ارزونی نگاهم می کنه
طوسی باشم وقتی که آسمون دلم ابری می شه و رعد و برق امون نمی ده که برای پروانه های دلم دست تکون بدم
سفید باشم تا فراموش نکنم صداقت و قداست و نجابت تنها واژه هاییه که تن رو از زمینی بودن به آسمانی بودن می رسونن
و بالاخره
سیاه باشم برای روزهایی که شیطون مهمون دل شده و دروغ و تزویر و حسادت قداست واژه ها رو به بازی می گیرند
شما دوست دارید چه رنگی باشید؟
خدا با بنده هایش مهربان تر بود
از این بیچاره مردم یاد می فرمود!
|
|