|
تنهایی های من
|
||
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد |
به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد
به چشمهای آشنا و پرآزار
که بی حیا نگاهت می کنند
به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد حسادت می کنم......
من آنقدر عاشقم
که به طبیعت بدبینم
طبیعت پر از نفسهای آدمی است
که مرا وادار می کند حسادت کنم
به تنهاییم
به جهان
به خاطره ای دور از تو...........
(مسعود کیمیایی)

یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
بخود باز آمدم نقش تو در خود جست و جو کردم
* * * *
وفا نکردی و کردم خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم بریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت اگر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم شنیدم از تو شنیدم
|
|