|
تنهایی های من
|
||
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد |
سالهاست که کینه در دل همه جا خوش کرده ولی هنوز دلها یقین دارند باید در ستودن عشق اساطیری کوشید.
سالهاست که عدالت را غباری از فراموشی پوشانده و ما هنوز که هنوز است خواسته یا ناخواسته به شعار مردانی که ناعادلانه عدالت را بر سرمان فریاد می کشند گوش فرا داده ایم.
سالهاست بی بهانه شده ایم ولی با هم از آرزوهای دست نیافتنی سخن می گوییم و به استقبال فردا می رویم با چهره هایی که مشتاقند و دلهایی که باور کرده اند فردا نیز خبری نیست.
سالهاست به هم می گوییم (عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد ) اما هنوز به پست و مقام و جایگاهمان می اندیشیم.
نمی گویم نباید زندگی کرد حرف من این نیست
چرا وقتی می دانیم پس از بودن دنیاییمان باید به آخرت لبخند بزنیم برای بودن در پله ای بالاتر دل می شکنیم پا بر عدالت می گذاریم تحقیر می کنیم و مرگ انسانیت را به جشن می نشینیم.
من هستم و در جایگاهی که مستحق داشتن آنم زندگی می کنم آرزو زیباست اما به چه قیمت باید آن را به دست آورد به قیمت آبرو یا حتی جان؟
می توان به گل سرخ باغچه نگریست و به زندگی به خاطر زیستن همان گل سرخ تبریک گفت.
می توان لبخند را بر بوم دل نقاشی کرد تا دل فراموش نکند که هنوز می توان پس از مرگ رازیانه ها امید به روییدن یاسهای سپد داشت.
کاش فراموش نکنیم دنیا دو روز است.....
.jpg)
می روی می بارد از غم چشمهایم در سجودت
ای بهاری تر ز گلها ای شهنشاه سپیده
قلب من در دوری تو صد هزاران دم تپیده
می روی از شهر تنها بی من از غم می گریزی
می دهم امید بر خود باز خواهی گشت روزی
وام داری بی پناهم در سکوتی بی بهانه
یاد تو مهمان قلبم در جهانی بی ترانه
خسته ام از دوری تو ناتوان از بی پناهی
گشته ام در قلب تو من ذره ای رنگ سیاهی
ایزد یزدان پناهت عشق نیکوتر ز گلهاست
عاشقت می مانم ای یار دوری ات همرنگ فرداست
***الناز***
شکست عهد من و گفت هرچه بود گذشت
به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت
بهاربود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت
***نیما هومن***
ای صمیمی ای دوست
گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
ای قدیمی ای دوست
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
دائم از خنده لبانت لبریز
آرزویم همه سر سبزی توست
گر یه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد
نازنین خاطره ام
روزگارت خوش باد
***وحید (تنها)***
من دلم ميخواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه دوست كجاست
***حسن***
نگاهت آسمانم بود و گم شد
و چشمت سایبانم بود و گم شد
به زیر آسمان در سایه تو
جهان در دیدگانم بود و گم شد
***یاس گلدان باران***
در حلقه عشق جان فروشم
بی حلقه او مباد گوشم
پرورده عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
***بهنام (پسر آفتاب)***
دلا نزد دلی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
***امید***
"نه "
بر مي گردم
با چشمانم
كه تنها يادگار كودكي منند
آيا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟
***یارو***
فر یا د ر س
تو پر ا ز خاطره ای و پر از بو ی بها ر
و من ا ز هر چه بها ر ا ست تهی
د ست ها یت به دلم گرمی و ا حسا س و صفا می بخشد
و نگا هت گل غم ها ی مر ا می چیند
سینه ا ت مملو ا ز پا کی با ر ا ن بها ر
کا ش می دا نستی که تو فر یا د ر سی
***رضا***
ای کاش می دانستی که
طنین صدایت با ضربان قلبم یکی شده است
***بادبادک***
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
***هنگامه***
وای باران...!
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست...
***کاتب بدخط***
آقا اجازه مبحث امروز ما خداست
توضيح ميدهيد كه جاي خدا كجاست ؟
قرآن نوشته او همه جا هست و مادرم
اصرار ميكند كه كمي قبله سمت راست
من جمعه ميروم لب دريا ، كنار آب
آنجا نماز جمعه ، زلال است ، بيرياست
كاج هميشه سبز ، كه بيرون مدرسه
استاد درس ديني و قرآن بچههاست
آقا شما حقيرتريد از سوال من
اين درس ، نان خشك سر سفره شماست
من ساكتم ، دبير به من صفر ميدهد
شاگرد تنبلي ، كه هواسش پي ِ خداست
***محمدرضا باقری***
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم
***پیلا پیلا***
دهانت را می بویند
که مبادا گفته باشی
دلت را می پویند
که مبادا در آن شعله ای نهان باشد
عشق را در تیر بند راه
تازیانه می زنند
روزگار غریبی است نازنین
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
***رحمان***
شبی غم با دل من گفت و گو کرد.
مرا با چشمهایت رو به رو کرد.
دلم می گفت هرگز عاشقت نیست.
ولی دست دلم را گریه رو کرد.
***ساسان***
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
***مسافر کویر***
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک و ندامت
ای آنکه به تقدیر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
***خاک بر سران***
در تمام زندگی مرگ به ما اشاره دارد((هدایت))
مرگ هیچگاه دروغ نمی گوید((هدایت))
***پسرک پوچگرا***
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره کوچه به دنبال تو گشتم
شوق دیدار لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
***وحید***
ادعا نکن هنوز نیستی
هنوز نشدی خاطر خواه خاطره هایم
ادعا نکن خیلی مانده تا برسی
خیلی مانده تا سایه ام شوی رو به روی آفتاب
برای گفتن حرفهای زیبا
همه عاشقند
برای گرفتن عکس با پروانه ها
همه مشتاقند
برای خواندن بهترین ترانه ها با تو
همه صدایشان رساست
برای روزهایی که میخواهمت چه
در تنهایی و سکوت
تو همان مدعی همیشگی هستی
یا بازم تنهایم میگذاری
در پس جاده های طولانی غروب
***پارسا***
الهی
گاهی
نگاهی
***محمد احسان***
از همتون ممنونم
بهاری باشید![]()
از همه ی دوست های گلی که بهم سر می زنن یه خواهش دارم
یه خواهش کوچولو
برام یه بیت شعر بنویسید
در هر موردی که دوست دارید
عشق مرگ تنفر وفاداری و ........
منتظر شعرهای قشنگتون هستم
می خوام آپ بعدی ام قشنگترین بیت ها باشه با اسم خودتون
بسم الله......
اولین بیتم خودم می ذارم :
یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
به کلامی بفروشیم و خریداری نیست
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامت سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
(افشین یداللهی)
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد......

روز پدر رو به بابایی گلم و همه ی باباهای گل دنیا تبریک می گم
بعد از ۹ ماه خاموشی مادربزرگ مهربونم برای همیشه پر کشید تا باورمون شه دیگه نمی شه توی قاب چشماش آسمون رو نقاشی کرد.
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ در هیچ مپیچ
|
|