|
تنهایی های من
|
||
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد |
بهانه هایم را خط خطی کرده ام و با سرخی دل بر دیوار آسمان فردا امید را حک کردم باور نمی کنم در گوشه گوشه دل تو آمدی دوباره آمدی تا من شیفته ات شوم شیفته ی نوای بی صدایت و آرامش نشانه هایت
گویی رویا بود ولی تو باز آمدی و گفتی من بودم تو گریخته بودی و من چه داشتم جز شرم چشمانم نازنین
همیشه عاشق این بودم که عاشق تو باشم مرا چه شده بود بهارم که عشقت را به دست دسیسه ها سپرده بودم؟
اشک چشمانم را زدودی بهانه هایم را رنگ بی بهانگی زدی حتی پروانه ی رویا را پرواز دادی تا قلب مشتاقم را مشتاق تر کند نازنین
نازنین خدای من
باز هم چون دیروز عاشقت شدم کاش برق شادی نگاهت را از بازگشت دوباره ام می دیدم
خدای من بهار دلم
غرور این کوچک را ببخش که من هنوز خواهان آنم که زمینی دوستت بدارم
یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی
به همین سادگی
او رفته است و همه چیز تمام شده است
مثل یک مهمانی که به آخر می رسد
و
تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی؟

این رسم زندگی است.
تقدیم به دختر دایی گلم الناز جون
ساده می گویم تولدت مبارک
میلاد چشمانت را با شمعی که از داغ دل پروانه افروخته ام جشن می گیرم تا با دم محبت خود شعله اش به خاموشی بنشیند .
از شکوفه های درختان بهار وام می گیرم تا دنیا را آذین بندم شاید شاپرک چشمانت لحظه ای در میان نگاهم مهمان شود .
بگذار برایت شعر محبت بخوانم با آنکه کلمات در برابر مهر وجودت شرمنده اند .
ساده می گویم
تولدت مبارک
این را پروانه های رنگ رنگ و قاصدکهای عاشق با من زمزمه می کنند .
میلادت مبارک
این صدای آبشار وفاست که از فراسوی دوستی نوای تبریک را در گوش چشمانت تکرار می کند .
بمان و سبز بمان تا طلوع وجودت را باز هم عاشقانه به جشن بنشینیم .
ساده می گویم
تولدت مبارک
|
|