|
تنهایی های من
|
||
|
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزدبر من× ×من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد |
یه سلام به سبزی بهار و به سیاهی وداع
تا چند ساعت دیگه سال ۱۳۸۵ بار و بندیلش رو جمع می کنه و می ره تا میون خاطره های ما فقط حسرت رو به جا بذاره
حسرت کارهایی که باید می کردیم و نکردیم
حسرت حرف هایی که باید می زدیم و نزدیم
حسرت لحظه هایی که محبت رو با تمسخر از خودمون روندیم
و حسرت همه ی چیزهای خوبی که می تونستیم داشته باشیم و با بی خیالی ازشون گذشتیم
حسرت لحظه هایی که خدا ما رو به کلبه ی دعا می خوند و ما بنده ی دنیا می شدیم
امسالم تموم شد
یک سال دیگه به آخر خط زندگی نزدیک شدیم
کی می دونه سال دیگه من توی این دنیام یا توی برزخ دارم برای لحظه لحظه ی عمری که بیهوده از دست دادم غصه می خورم
تصمیم دارم با کلی آرزوی قشنگ سال دیگه رو شروع کنم و تمام سعیم رو بکنم که بهشون برسم:
۱)هیچ وقت از یاد اونی که سرنوشت من رو با نخ هفت رنگش می بافه غافل نشم
۲)دل دو تا فرشته ی مهربونم رو که برای بودن من از جون مایه می ذارن نشکنم
۳)همه آدمهایی که توی زندگیم چه آشکار و چه پنهونی دست دارند و تئو قلبم جا بدم
۴)نذارم گلهای با طراوت جوونیم با غصه و کینه و ریا و .... پژمرده بشه
۵)دعا برای اومدن عزیزترین این عالم رو فراموش نکنم و بتونم منتظر خوبی برای لحظه های انتظار دیدارش باشم
۶)از نگاه گنجشکها درس محبت بگیرم و برای کم و زیاد این دنیا حسرت نخورم
و
۷).....................................................................................................
خالق دل بی قرار بارون بهار
خدای نسیم ملایم شالیزار
بهونه ی بی بهونه گی های من
ناجی دل خسته ی ماهی سرخ حوض دل من
به حرمت خنده ی سنبل باغچه ی دعام
به حرمت لحظه هایی که توی اون تو فقط صاحبخونه ی دلم بودی
به حرمت دلتنگی هایی که فقط با یاد تو خط خطی شد
سال نو رو برای همه ی معشوقه های زمینیت سالی پر از عطر بهشت کن
سالی که دیگه کسی فراموش نکنه تو اون بالایی و همه ی کارها رو می بینی حتی گریه ی پنهونیه قاصدک سرنوشت رو
خدایا مثل همیشه مدد
(و یدع الانسان بالشر دعاءه بالخیر و کان الانسان عجولا)
سال نو مبارک
از هوس این هنر نمی آید
***
عقل پرسید که دشوارتر از مردن چیست؟
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
***
عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت
جان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
***
عاشق آن است که غمگین زید و شاد بمیرد
همه ی عمر بود بنده و آزاد بمیرد
***
ز من در عشق شیرین کارتر نیست
چرا فرهاد را افسانه کردند
***
بی گمان زآن جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده ی عشق
می نویسم به روی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده ی عشق
***
عشق است که صد پاره نماید جگر کوه
این گونه هنر تیشه ی فرهاد ندارد
***
بیا تا برایت بگویم
چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است..........
به نظرتون عشق چه رنگیه؟
نزدیکه عیده و می گن که دعای سر سفره ی هفت سین برآورده می شه
شما سر سفره ی هفت سین قتی نگاهتون به ماهیه قرمز تنگ می افته چه آرزویی میکنید؟
۳ تا از آرزوهای قشنگتون رو بگید
و
بیاید برای بر آورده شدن آرزوی هم دعا کنیم
تو دلهای مهربونتون چی میگذره؟
|
|