تبليغاتX
ღ♥ღتنهایی های منღ♥ღ
تنی آلوده ی درد و دلی لبریز غم دارم××××××××ز اسباب پریشانی تو را ای عشق کم دارم
دیروز نمی دونستی دنبال چی می گردی دنبال یه نگاه که عاشقت کنه یا دنبال یه دست که توی مسیر زندگی هلت بده؟ شایدم دنبال یه نشونه از خدا بودی که بیاد و بهت امید بده و محبت رو مهمون دلت کنه 

 دیروز از زندگی بریده بودی اما یه نفر اومد بهت عشق داد نگاهش رو ارزونی چشمات کرد بودنت رو بهونه ی بودنش دونست با تمام قدرت توی جاده ی زندگی هلت داد و جلوی تموم بی راهه های زندگیت یه ورود ممنوع بزرگ گذاشت اما خسته نشد نه از بودنت نه از حمایتت نه از بهانه های بی دلیلت

امروز توی جاده ی زندگی ات قدم می زنی دیگه کسی نیست که برای بیراهه هات یه ورودممنوع بزرگ باشه کسی که برای صدای خسته ات با تموم وجود دل بسوزونه کسی که بی قراری نگاهت آزارش بده کسی نیست که دلتنگت باشه

می دونی چرا؟

تو امروز سنگ شدی چشمات رو حتی روی دعایی که کرده بودی بستی یادت رفته چی می خواستی تا یه ذره طعم سختی چشیدی دنبال آرامش گذشتت گشتی و دور تموم سختی هایی که به خاطر وجود عزیزت کشیدن یه خط قرمز کشیدی تو حتی قدر خودت و دلت و مهربونی گاه و بی گاهت رو ندونستی

امروز آزادی نه کسی هست که دلواپسی هاش عذابت بده و نه حتی هدفی که براش نیاز به یه هل محکم توی جاده داشته باشی خودخواهی سرمشقت شده و روزی ۱۰۰۰ بار از ترس تنبیه شیطون از روش می نویسی همین زندگی ات با همین شادی های هرزه کفایت روزهات رو می کنه تو لایق نشونه ی خدا نبودی

و فردا....

فردا پشیمون نیستی چون راهی رو رفتی که دلت می خواست با هزارتا عروسک سرخ و سفید بازی کردی وجودت و مهربونیات رو بازیچه ی شیطون قرار دادی و نجابت نگاهت رو توی سردرگمی زندگی باختی فردا فراموش کردی که برای خدا چقدر سجده ی شکر گذاشتی و چقدر با دل شکسته از زمونه پای سجاده اشک ریختی

موهای سپید که مهمونت بشن تازه می فهمی قافله رو باختی می فهمی دنیا ارزش شکستن دل کسی رو نداره می فهمی زندگی بهونه ی خوبی برای فرار نیست می فهمی چقدر ضعیف بودی و تابع هوای نفس و یه حسرت همیشه مهمون دلت می مونه

حسرت اینکه دستت به کسایی که بی دلیل دلشون رو بازیچه ی هوست کردی نمی رسه چه پریزاده بودند چه غول غصه ها دل همه ی آدمها از جنس شیشه است و تو برای هر خراشی که به دلشون زدی باید جواب پس بدی اما نه پیش معلم پست بودن ( شیطان ) پیش استاد خوبیها خدای آدمهای بی غل و غش خودت رو آماده کن یکی از چاله های زمین رو همین روزها به نامت سند می زنن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 13:29  توسط  بهارღ♥ღ   | 

تا کجا با من خواهی آمد؟تا ورق چندم این کتاب کهنه را با من خواهی خواند؟از کدام پلکان بالا خواهی رفت؟با کدام درخت خزان را برای پرنده ها معنا خواهی کرد ؟در کدام کویر خواهی رویید؟در کدام چشمه تن خواهی شست؟بیا با هم به ترانه ی روحمان گوش کنیم.بیا روی آیینه ها تصویری تازه بکشیم

تا کجا با من قدم خواهی زد؟چند کوزه از آب دریا را با من تا کوچه ی دوستی خواهی آورد؟بالهای چند پروانه را تفسیر خواهی کرد؟با کدام لاله ی وحشی حرف خواهی زد؟برای کدام عاشق از گوشواره های معشوق قصه خواهی گفت؟بیا یک لیوان شعر سهراب بنوشیم.بیا در پیاده رو غزلهای حافظ بخوانیم و خواب سیبهای زیبا را ببینیم. بیا به مولانا بگوییم در پشت بام مکاشفه برایمان آواز بخواند.

امروز دیر است و فردا دیرتر

بیا به ساعت 7 صبح برگردیم بیا قبل از تولد گلهای سرخ چشمهایمان را باز کنیم بیا لبهای یک غنچه را ببوسیم و شاعر بشویم

چقدر دلم برای آفتاب تنگ شده است کاش شب تمام شود کاش جاده های خاکی به پایان برسند

اگر نگاه تازه ای به قلبهایمان نیاندازیم حرفهایمان بوی کهنگی می گیرد و هیچ ماهی عاشقی در رودخانه ی لحظه هایمان شنا نمی کند بیا چراغهای مهتابی را تا آمدن صبح بیدار نگه داریم بیا انقدر انار دانه کنیم تا بوی بهشت در اتاقمان بپیچد

 

(محمد رضا مهدیزارده)

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/07ساعت 11:23  توسط  بهارღ♥ღ   | 

توی چشمای شب زل زدم شب بهم اخم کرد و رفت مثل همیشه بغض کردم و اشک ریختم مثل همه ی اشکهایی که پیدا و پنهون می ریزم آسمون دلش به حالم سوخت به ابرها دستور هم آغوشی داد و یه دنیا قطره مهمون بوم خونه ها شدند آسمون می خواست آبروی من رو بخره می خواست خدا اشکهام رو نبینه و از دیدن نا شکریم کفری نشه آسمون هم از دل من بی خبر بود

امشب دلم خیلی گرفته زیر یه سقف از گچ و آهن نشستم و آسمون دیگه نمی تونه آبروداری کنه خدا فهمیده چقدر نا شکرم و خستگی توی تک تک لحظه هام جا خوش کرده

همه میگن غمگینم

همه می گن زندگی قشنگه و من فقط نیمه ی خالی لیوان رو می بینم

اما من منتظرم خدا قشنگی زندگی رو توی چهرم نقاشی کنه با یه لبخند از سر شوق

با یه امید کوچولو

من منتظرم منتظر روزی که نگاه خدا توی چشمام بشینه دستم رو بگیره و به دنیای کودکی برم گردونه

 من هنوزم با یه آبنبات شاد می شم خدایا باور کن

من هنوزم بلدم برای سارا ( اولین عروسکی که بابا برام خرید ) لالایی بخونم

من هنوزم از اینکه نمی تونم بادبادک هوا کنم غصه می خورم

من هنوزم صادقانه گریه می کنم نه از روی ریا

گناه من چیه که وقتی شاد نیستم نقاب دورویی روی چهرم نمی زنم و تبسم بی دلیل تحویل کسی نمی دم؟

گناه من چیه که وقتی دلم می گیره خودم رو با اشکهام که هدیه ی بی رنگ خداست سر گرم می کنم؟

خدایا

خدایا

خدایا

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی

چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی؟

خدایا.... من منتظر اتفاق خارق العاده ای نیستم همین شادی های کوچیک زندگیم رو ازم دریغ نکن شاید همین شادی ها اتفاق خارق العاده ی زندگی من بشن

من که نا امید نمی شم غر می زنم اما هنوزم ستاره ی آسمون دلمی بهت قول دادم و قلبم رو پلمب کردم و مهمون ناخونده قبول نمی کنم خدای گلم

عشق فقط عشق تو

بازم می گم آسمونیه من زمینی دوستت دارم

خدایا مدد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 23:55  توسط  بهارღ♥ღ   | 

مادرم

امیدم

عزیزم

بهانه ی بی بهانگی ام

روزت مبارک مقدس ترین واژه ی زندگی ام

یا فاطمه میلادت گرامی

نگاهی .......

گاهی ..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 9:51  توسط  بهارღ♥ღ   | 

از تو دلگیرم

نه برای آنکه گریه های گاه و بی گاهم را بی جواب گذاشتی

نه برای آنکه همیشه مصلحتت شکستن دلی بود که دلی نشکسته بود

نه برای آنکه جواب خوبی هایم را با بدی معنا کردی

از تو دلگیرم چون در تنهاترین لحظه ی تنهایی هایم تنهایم گذاشتی

از تو دلگیرم چون خدای دیگران بودی

از تو دلگیرم چون به حرمت آن فنجان چای داغ کنار حیات دل هم که بود باید پاسخ نگاه بی قرارم را می دادی و روی گرداندی

از تو دلگیرم چون به دل تلنگری از درد زدی و مرحمش را کنج پستوی آسمانت پنهان کردی

جادوی ماهت را ارزانی کدام بنده کردی که لایق بود؟

برای که سرود عشق خواندی؟

نگاه کدام بنده ات را جارو زدی و دلش را با غمها بیگانه تر کردی؟

من کدام دل را شکسته بودم که اینچنین مستحق تنهایی شدم؟

به کدام نگاه بی قرار پشت کرده بودم؟

دست رد به سینه ی کدام دل پر غم زده بود؟

برای کدام حرف درشت بندگانت پنبه در گوش گذاشته بودم؟

من که چون تو صبوری پیشه کردم چون تو گذشتم چون تو دلجویی کردم من که سخنی درشت نراندم شیشه ی دل کسی با دشنام نگفته ام ترک برنداشت

من دلگیرم

از تو که خدایی و بنده ات را چنین آزرده کردی دلگیرم

من دلگیرم اما باز چون تویی ندارم که گلایه هایم را ارزانی اش کنم

گلایه هایم هدیه ی امروز من به تو خدای آسمانهای بی کران

خود می مانم و دل شکسته و روزگار پر از بهانه ام و یک بغل تنهایی

رحمتت نثار شریعتی بزرگ

اما امروز فهمیدم اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم تو تنهایم می گذاری

 

................................................................................................

سلام

نمی دونم چرا این چند وقت زندگی من و غمهام برای آدمهایی مهم شده که حتی یه آدرس خشک و خالی هم از خودشون نمی ذارن

آقای بابک

من دروغ نگفتم اما دلیلی نداره همه از تار و پود زندگی هم با خبر بشیم

دلیلی نداره من غمهام رو توی بوق و کرنا کنم اینجوری حرمت غم از بین می ره

خیلی برام جالبه اینقدر در مورد من کنجکاو شدید که حتی کامنت های من توی وبلاگ یک دوست دیگه رو خوندید و با استناد به اون من رو متهم به دروغگویی کردید

من ادعا نمی کنم خدا رو دوست دارم من با تمام وجود می پرستمش و بندگیشو می کنم و تنها همدم لحظه های منه خدای بزرگ حق گلایه رو از من نگرفته بعد شمای بنده می خوای این حق رو از من بگیری

من از شکست عشقی حرف زدم چون توی این یک هفته توی خیلی از وبلاگها درباره ی قطع روابط خوندم می شه این قدر کوته بین نبود و هر غمی رو غم از دست دادن یک عشق ندونست

من شادم شما سعی کن به دنیای اطرافت مثبت نگاه کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 20:40  توسط  بهارღ♥ღ   | 

جوابیه ی دوم برای آقا یا خانم دوست

سلام

اولا اگه شما یه ایمیل یا آدرس وب بذارید من مجبور نیستم اینجا بهتون جواب بدم

دوما اگه به نیمه ی پر لیوان نگاه کنم چی به دست میارم؟

پدر و مادر من تاج سرمن تنها آدمهایی که از صمیم قلب و بی توقع من رو دوست داشتن تنها کسانی هستند که حتی اگه آزارشون بدم منو آزار نمی دن

پدر و مادر فرق می کنن دوست ناشناس من

من درباره ی آدم نماهایی گفتم که بویی از شرافت نبرده اند کسایی که فقط تا نوک بینیشون رو می بینند و خودخواهی تنها افتخار زندگیشونه

من دلیلی نمی بینم تسلیم بشید یا پیروز چه سود و زیانی به حال من داره؟

من نه سیاه بختم نه افسرده فقط زندگی بهم درسهایی داده که توی هیچ مدرسه یا دانشگاهی نمی تونستم یاد بگیرم

تنهایی زیباترین لحظه های زندگیه منه من همیشه هم غم رو مهمون تنهاییم نمی کنم

هر کسی توی زندگیش گاهی در برابر غم ایست می کنه و بعد غم رو رد می کنه و به شادی می رسه

این برهه از زندگی من در برابر غم ایستادم و دارم مبارزه می کنم کسی از زندگی شاد بیزار نیست اما گاهی شرایط فرق می کنه

امیدوارم مفهوم حرفهام رو درک کنید

-----------------------------------------------------------------------

جوابیه ی سوم برای آقا یا خانوم دوست

سلام

من الان هم زندگیه آرومی دارم روح مشوشم نیاز به آرامش داره که کسی جز خودم نمی تونه آرامش رو که به نظر من بهترین موهبت الهیه بهش هدیه کنه

آدمهای دور و بر من همه نجیب و انسان بودن هیچ وقت عادت ندارم در برخورد اول کسی رو توی ذهنم زشت جلوه بدم همه برای من سفیدن مگر اینکه خودشون یه شخصیت خاکستری نشون بدن هیچ آدمی سیاه نیست

غم زندگیه من حاصل بچگی و لجبازیه خودمم هست اینکه همیشه خواستم همه چیز رو تجربه کنم حتی سیاهی ها رو

من برای غمهام دنبال مقصر نمی گردم

خدا بزرگه شادیها توی راهن مطمئنم این رو از نگاه خدا که توی لحظه هام پنهونه حس می کنم

فقط یه اعتراف دوست ندیده و نشناخته ی من

نمک روی زخم دلم پاشیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 22:20  توسط  بهارღ♥ღ   | 

یه جوابیه برای آقا یا خانوم دوست :

سلام

اگه از نوشته هام غم می باره به خاطر غمیه که روزگار خواسته یا ناخواسته به روح و جسمم تزریق کرده

اگه زندگی سیاه نیست صد در صد سفید هم نیست

از نظر من نیمه ی خالیه لیوان زندگی بیشتر از نیمه ی پرشه

شاید اگه از آدمهای این دنیا یه ذره شرافت یه ذره معرفت یه ذره محبت بی منت دیده بودم زندگی جای سیاه حداقل خاکستری می شد

توی این دنیای پر از گرگ میش نما نمی شه صرفا شاد بود

نمی دونم چرا خواستم این جوابیه رو برای شما بنویسم اما جناب دوست دوستی هم توی این روزگار بوی نا گرفته از کجا معلوم کسی که امروز با صداقت دوستته توی دلش با ریا دشمنت نباشه

اعتماد و محبت و همه ی واژه های مقدس خدا تا اطلاع ثانوی برای من یه دروغ کثیفه

دنیای شاد ارزونیه همه ی آدمهایی که دل خوش دارن بذار من یکی توی لاک خودم میزبان غم باشم

یه روح خسته جایی از کسی تنگ نمی کنه

شاید تنها خوشحالی من توی زندگی این باشه که فهمیدم جز خدای لایتناهی کسی ارزش اعتماد و محبت رو نداره

خوش باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 17:41  توسط  بهارღ♥ღ   | 

من اومدم 

سلامممممممممممممممممممم 

 

دوباره زمین می خورم

بلند می شوم

بعد از تو دیگر نمی توان در این چهار دیواری کهنه راه رفت

خاطرات تو محکم به من تنه می زنند

دوباره زمین می خورم

باید.......

( پرستو عیوض زاده )

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/11ساعت 19:58  توسط  بهارღ♥ღ   | 

سلام

از محبت همتون ممنون

یه مشکلی برام پیش اومده

اما زود برمی گردم

دلم برای همتون تنگ شده

فراموشم نکنید  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 19:29  توسط  بهارღ♥ღ   | 

قلب و چشم مثل شیشه و آینه اند . شیشه و آینه زودتر از هرچیز دیگر غبار زدگی خود را نشان می دهند.

                                     **************************

دیوارها همیشه متهم به ایجاد فاصله هستند اما دستهای دیوارساز ما خیلی زود تبرئه می شوند.

                                    **************************

حبابها همیشه قربانی هوای درون خویشند.

                                    *************************

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

                                    ************************

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

                                   

( گلبرگ ها و تافا

دکتر محمد رضا سنگری )

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 23:40  توسط  بهارღ♥ღ   |